هاني و عشق دريا
ديروز عصر با ماما و بابا رفتيم دريا البته خاله شيدا هم با ما اومد كه اگه بابا جون رفت غواصي مامي تهنا نباشه و يك نيروي كمكي واسه مهار كردن اينجانب داشته باشه 
با اجازتون تا دريا رو ديدم هنوز از ماشين پياده نشديم جيغ ميكشيدم و ميگفتم آب..آب ..آب ، آخه همونطور كه مستحضريد علاقه ي عجيبي به آب دارم ، اينقدر به شيشه زدم كه بابام فك كرد ميخوام بيرونو ببينم واسه همين شيشه رو كشيد پايين و من دوتا پاهام گذاشتم روي شيشه كه خودمو بندازم بيرون و زودتر برسم به دريا ...


ديروز عصر با ماما و بابا رفتيم دريا البته خاله شيدا هم با ما اومد كه اگه بابا جون رفت غواصي مامي تهنا نباشه و يك نيروي كمكي واسه مهار كردن اينجانب داشته باشه 
با اجازتون تا دريا رو ديدم هنوز از ماشين پياده نشديم جيغ ميكشيدم و ميگفتم آب..آب ..آب ، آخه همونطور كه مستحضريد علاقه ي عجيبي به آب دارم ، اينقدر به شيشه زدم كه بابام فك كرد ميخوام بيرونو ببينم واسه همين شيشه رو كشيد پايين و من دوتا پاهام گذاشتم روي شيشه كه خودمو بندازم بيرون و زودتر برسم به دريا ...



شانس من ؛ باد بود و مامان خانووم نذاشت بپرم توی آب 

بابا اينجوري فايده نداره ، بزار خودم برم توي آب 

بابا برا بار دوم ميگم ، لطفا منو راحت بزارید

لااقل اين پنپرزو در بياريد كه راحت باشم
چون باد ميومد و مامان جون گفت شايد سرما بخورم و اجازه دارم فقط پاهامو بزارم توي آب

1-2-3 بابا بنداز منو ، بزار شيرجه برم 

هر چه التماس كردم آخر نزاشتن توي آب بشينم

خاله شيدا هم داره اون دور دورا با ماسه بازي ميكنه

بابا اين چه دريا اومدني بود كه نذاشتي توي دريا شنا كنم
و حالا داري زوركي منو ميبري خونه

اينم قيافه ي من موقعي كه منو از دريا جد ا كردن كه ببرن خونه 



برگشتني هم رفتيم خونه باباجون و حسابي اونجا شيطوني كردم

چقدر اين دوچرخه كوچولوئه 

نميشه توش بشينم بهتره هولش بدم 


رف ... جديدا اين كلمه به مجموعه كلماتم اضاف شده 

اينم عكس پسر خالم ، اين آقا احمد برادر دوقلوي آقا حاتم كه قبلا عكسشوواستون گذاشته بودم 




هاني و عشق دريا
